جستجو
فارسی
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • Bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • Čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • Русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • Polski
  • Italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • دیگران
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • Bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • Čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • Русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • Polski
  • Italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • دیگران
عنوان
رونویس
برنامه بعدی
 

۱۱۲ روش از شیوا برای تمرکز مجموعه ۲ قسمت ۲ از ۴

جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
حالا بیایید به هیمالیا برگردیم و ببینیم شیوا چه می‌کند. اینجا بیسبال بازی نمی‌کنیم. بسیار خوب، شمارهٔ بیست‌وسه: "جوهر وجود خود را حس کنید"، "وجود خود را حس کنید"، یعنی شکل خود، یعنی شکل خود، وجود فیزیکی شما، "مانند استخوان‌ها، گوشت، خون، همه از جوهر کیهانی‌ لبریزند". این شیوهٔ دیگری برای درک این است که همهٔ عصب‌ها و حس‌های شما از نور (درونی بهشتی) ساخته شده‌اند. خیلی شبیه است. اما شاید ایشان باید از این یک شعر زیبا بسازد. ایشان جمله‌به‌جمله، مخاطبان یا دِوی را با تمرین معنوی آشنا کردند. بااین‌حال، اگر چیزی را بارها تکرار کردند، هیچ زیانی ندارد، چون ما به تکرار نیاز داریم. کارمای ما، عادت بد ما، طی هزاران‌هزار سال تکرار شده است. پس اگر استاد یک چیز خوب را فقط چند بار تکرار کنند، زیاد نیست. گاهی حتی برای شستن همهٔ باقی‌ماندهٔ زباله‌های ما هم کافی نیست.

بسیار خوب، شمارهٔ بیست‌وچهار: "فرض کنید... - می‌توانید تصور کنید - کالبد شما اتاقی خالی با دیوارهایی فقط از پوست است". و داخلش چیست؟ حدس بزنید. چی؟ نه! خالی!

شمارهٔ بیست‌وپنج: ایشان به یاد او، پارواتی/دِوی، افتادند، پس به خود یادآوری کردند که او بزرگ است. پس فرمودند: "ای خجسته" - دِوی به معنی خجسته است. این شیوه‌ای محترمانه برای خطاب به کسی است که چنین متبرک، چنین روشن‌ضمیر و چنین محبوب خداست. یعنی "روشن‌ضمیر". "ای خجسته، همانطور که حس‌ها در قلب جذب می‌شوند، به مرکز نیلوفر برس". من این را نمی‌فهمم. شما می‌فهمید؟ نه. خوب، پس فراموشش کنیم. چرا خودمان را درگیر چیزی کنیم که دوست نداریم؟ فکر می‌کنم می‌فهمید. منظورشان این بود که با فراموش کردن جسم خود، انگار همهٔ حس‌هایتان در تمرکز جذب می‌شوند. "در قلب" یعنی در تمرکز. و بعد، "به مرکز نیلوفر وارد شو" یعنی به مرکز خرد وارد شو. "نیلوفر" یعنی پاکی. پاکیِ ما همان مرکز خرد است، همان وجود حقیقی، همان فطرت بودایی یا ملکوت خداست. برای همین به شما گفتم همهٔ نام‌ها فقط نام‌هایی برای یک شکوه یگانه‌اند. "به مرکز نیلوفر برس" یعنی به سامادی برس، به بوداییت برس، به فطرت بودایی برس.

حالا، شمارهٔ بیست‌وشش: "با ذهن رها" یعنی روی چیز خاصی تمرکز ندارید. فقط آنجا می‌نشینید "و در میانه می‌مانید"، یعنی در مرکز می‌مانید، "تا سرانجام رخ دهد". چه رخ می‌دهد؟ همهٔ بدن‌تان را رنگ می‌کنید و رنگارنگ می‌شوید؟ آنچه رخ می‌دهد این است که در آن زمان محو می‌شوید. در سامادی محو می‌شوید. در جوهره کائنات محو می‌شوید. بی حرکت و در همه‌جا حاضر می‌شوید. همهٔ این‌ها فقط توصیف حالت سامادی است، حالت یافتن خویشتنِ خود که با خدا یکی می‌شود. پس، خیلی آسان است. یعنی گفتنش آسان است. نمی‌گویم انجامش آسان است.

شمارهٔ بیست‌وهفت: "هنگام انجام امور روزمره، میان دو نفس هوشیار بمانید و آن‌قدر تمرین کنید تا پس از چند روز، از نو زاده شوید". این فقط یکی از راه‌های رسیدن به سامادی است. برای نمونه، بعضی‌ها، بسیار سخت کار می‌کنند، یا شاید می‌دوند، یا تمرین ورزشی می‌کنند، و سپس مسلماً نفس‌نفس می‌زنند. حالا، شاید حتی پنج نام (مقدس) را فراموش کنند، یا سوما چینگ های تسو را فراموش کنند، یا کوان یین (مراقبهٔ صوت درونی بهشتی) را فراموش کنند. مسلمه وقتی می‌دوید، نمی‌توانید کوان یین (مراقبهٔ صوت درونی بهشتی) انجام دهید. پس تنها چیزی که استاد در آن حالت به آن‌ها پیشنهاد می‌کنند این است که میان دو نفس، دم و بازدم، در مرکز بمانند. و این شبیه همان چیزی است که پیش‌تر فرموده‌اند. زیاد است. اما اشکالی ندارد. اگر دوباره تکرار کنیم، برای من اشکالی ندارد. پس اگر چند روز این‌گونه تمرین کنید، به‌سبب تمرکز، تازه می‌شوید. چون احساس بسیار بسیار بهتری خواهید داشت، با ذهنی بسیار شفاف، بی‌آنکه به چیزهای آشفته و دردسرساز فکر کنید. آن‌وقت البته مانند نوزادی تازه‌متولدشده خواهید بود - معصوم، پاک، تازه و نیرومند.

حالا، شمارهٔ بیست‌وهشت: روش دیگر این است که بکوشید "بر آتشی تمرکز کنید که از کالبد خودتان از انگشتان پا بالا می‌آید، تا بدن خاکستر شود"، اما نه خودِ شما. منظورشان فقط تصور کردن است، لطفاً کالبد خود را نسوزانید، چون این تنها چیزی است که اکنون دارید. تا زمانی که به سامادی برسید، لطفاً معبد بدن خود را نسوزانید. منظورشان این بود که بکوشید همهٔ وابستگی‌هایی را که به این خودِ نفسانی تعلق دارد از میان ببرید. حالا، "من رئیس‌جمهور ایالات متحده‌ام"، "من عضو کنگرهٔ آمریکا هستم"، "من رئیس چین هستم" و غیره و غیره. چنین مقام بزرگی - همه‌چیز را خاکستر کنید و حقیقی بمانید، همان خویشتن یگانه، طبیعت بودا، که هرگز نمی‌میرد، هرگز زاده نمی‌شود و همیشه هست. منظورشان همین بود. و خودتان را نسوزانید و نگویید استاد اعظم چینگ های چنین گفتند. باید روشن بگویم، وگرنه

هر حرفی را به من نسبت می دهید.

پس، شمارهٔ بیست‌ونه: "همچنین می‌توانید بر جهان خیالی، در حالی که خاکستر می‌شود، مراقبه کنید". حالا او کل جهان را می‌سوزاند "و به موجودی فراتر از انسان تبدیل شوید". درست است، البته، برای همین مردم ایشان را خدای ویرانی می‌نامند. ایشان بدن انسان را نابود می‌کنند و حتی پیش می‌روند و کل جهان را می‌سوزانند. خدای من. اگر پلیس آن زمان ایشان را می‌شناخت. می‌دانید، بله؟ فقط تصور کنید، همین. سعی ‌کنید جهانی بسازید و بعد همه‌اش را بسوزانید، فقط برای اینکه ذهن‌تان به ماهیت گذرای وجود فیزیکی خو بگیرد. شاید هدف این روش مدیتیشن همین باشد. تا نتوانید به هیچ‌چیز بچسبید و نتوانید خود را در هیچ گوشه‌ای از جهان پنهان کنید، چون کل جهان از میان رفته است. پس آن زمان چه می‌کنید؟ از وجود فیزیکی فراتر می روید و فراتر از انسان می شوید، موجودی والاتر. این یکی از راه‌های یادآوری است که این جهان وجود ندارد، تا آسان‌تر رها کنیم- و مشتاق تمرین معنوی شویم و ذهن‌مان را بیشتر به سوی آزادی معنوی پیش ببریم.

درست مانند یکی از روش‌هایی که بودا به شاگردانشان توصیه کردند: توجه به جنبه‌های ناپاک بدن، مانند ترشحات بدن، مواد زائد بدن و چیزهایی از این دست. و تصور کنید بدن از استخوان‌های سفید ساخته شده و درونش پر از چیزهای ناخوشایند و کثیف است، درون کیسهٔ آلودهٔ پوست. و اگر شاگرد بر چنین روشی مراقبه کند، به‌زودی از هر کالبد فیزیکی که از جلویش می‌گذرد دل‌زده می‌شود و بدین‌گونه میل به زنان یا مردان، شهرت و مقام و غیره و غیره را از دست می‌دهد. و می‌تواند افکار شهوانیِ آشفته‌اش را آرام کند و سپس بیشتر بر تمرین معنوی تمرکز کند. از این نظر، فکر می‌کنم متد مراقبهٔ شماره ۲۹ بسیار شبیه متد روش بدن ناپاک است که بودا به بعضی از شاگردانشان توصیه کردند. اما در آن صورت، باید توجه داشته باشید که این روش‌ها فقط برای مبتدیان است. برای کسانی که هنوز به دارایی‌های دنیا بسیار وابسته‌اند، به زیبایی بیرونی زنان و مردان وابسته‌اند. در آن صورت، او باید مدتی بر این نوع روش تأمل کند، یا دست‌کم وقتی چنین افکار تملک‌جویانه و شهوانی نسبت به کالبدها و دارایی‌های فیزیکی دنیوی دارد. تا ذهنش به تمرکز بر پاکی درون عادت کند، به‌جای اینکه دنبال شکل‌های گذرای این وجود فیزیکی بدود.

پس در آن صورت، این متد اصلی‌ نیست که باید هر روز تمرین کنیم، بلکه فقط دوره‌ای گذراست تا ذهن‌مان پاک شود. و سپس بر متد اصلی تمرکز می‌کنیم، که متد کوان یین (نور و صوت درونی بهشتی) است. اگر به یاد داشته باشید در سورنگاما سوترا، بودا نیز از همهٔ بودیساتواها خواست متد‌های مختلف خود را توصیه کنند، تا شاگردان بتوانند بهترین را برای خود انتخاب کنند. و سپس همهٔ آنان دربارهٔ کم‌وبیش ۲۵ متد سخن گفتند، اما همه توصیه کردند که کوان یین (مراقبهٔ نور و صوت درونی بهشتی) بهترین است، چون پاک‌کننده‌ترین، نیرومندترین و اصیل‌ترین است. اما اگر با حس‌های دنیوی، که در بدن‌های ما گرفتارند و رهایی از آن‌ها برای ما بسیار دشوار است، بسیار آشفته هستید، میتوانید تأمل بر شکل ناپاک را در نظر بگیرید. یا متد ِجهان، کل جهان، که خاکستر می‌شود و چیزهایی از این دست، برای ساکت کردن ذهن‌تان تا ذهن‌تان آرام شود. آن‌گاه می‌توانید بهتر بر متد اصلی تمرکز کنید، که روش کوان یین (مراقبهٔ صوت درونی بهشتی) است.

اما باید به یاد داشته باشید که در گذشته، مردم وقت بیشتری از اکنون داشتند. نمی‌دانم چرا. در گذشته، مردم امکانات کمتری داشتند و باید همه‌چیز را دستی انجام می‌دادند. اما چطور وقت بیشتری داشتند؟ از مادر، برادر، پدر، مادربزرگ و پدربزرگ‌تان بپرسید، آن‌ها از ما وقت بیشتری داشتند. می‌توانستند تمام بعدازظهر با همسایه‌ها بنشینند و چای بنوشند و آتش روشن کنند و دور هم گپ بزنند. اما اکنون، امروز، وقت نداریم. و ما خودروهای سریع داریم، تلویزیون داریم، هواپیماهایی سریع‌تر از همیشه داریم. اما هرچه چیزهای بیشتری داریم، وقت کمتری داریم. شاید چون همهٔ این امکانات را داریم، دنبالشان می‌دویم. باید سخت‌تر کار کنیم تا بتوانیم این اشیای تندرو را به دست آوریم. و در گذشته، آن‌ها این‌ها را نداشتند، پس لازم نبود این‌قدر سخت کار کنند. فقط غذای کافی برای خوردن داشتند، دو وعده، سه وعده در روز و فقط چند دست لباس. جایی نمی‌رفتند، پس لازم نبود یقه یا کمرشان مثل مال من را به رخ بکشند. برای مثال. پس نیازی به لباس‌های گران، عطرهای بسیار مجلل یا آرایش موی بسیار بسیار مفصل نبود. و نیازی به خودرو هم نبود، چون لازم نبود جایی بروند. شاید میل کمتری داشتند، چون نمی‌دانستند شهر بعدی چه چیزی برای عرضه دارد؟ اهمیتی نمی‌دادند. آن چه را که نمی‌دانستند، فکرش را نمیکردند، نمی‌خواستند. این‌طور نیست؟ (بله.)

Photo Caption: "عشق الهی هیچ مرزی ندارد، اما ذهن انسان ادراک را محدود می‌کند!"

دانلود عکس   

بیشتر تماشا کنید
همه قسمت‌ها (2/4)
1
میان استاد و شاگردان
2026-05-19
2933 نظرات
2
میان استاد و شاگردان
2026-05-20
2541 نظرات
3
میان استاد و شاگردان
2026-05-21
2364 نظرات
4
میان استاد و شاگردان
2026-05-22
2216 نظرات
بیشتر تماشا کنید
آخرین ویدئوها
کوتاه
2026-05-31
81 نظرات
اخبار قابل توجه
2026-05-31
728 نظرات
اخبار قابل توجه
2026-05-31
308 نظرات
مجموعه چند قسمتی پیشگوییهای باستانی درباره سیاره مان
2026-05-31
659 نظرات
میان استاد و شاگردان
2026-05-31
809 نظرات
اخبار قابل توجه
2026-05-30
88 نظرات
اخبار قابل توجه
2026-05-30
2153 نظرات
به اشتراک گذاری
به اشتراک گذاشتن در
جاسازی
شروع در
دانلود
موبایل
موبایل
آیفون
اندروید
تماشا در مرورگر موبایل
GO
GO
اپلیکیشن
«کد پاسخ سریع» را اسکن کنید یا برای دانلود، سیستم تلفن را به درستی انتخاب کنید
آیفون
اندروید
Prompt
OK
دانلود